نمیدانم

ما اینجا ادا در می آوریم

ای صاحب فتوی ، ز تو پرکار تریم
با این همه مستی از تو هشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان
انصاف بده ، کدام خونخوار تریم ؟
عمر خیام
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:36  توسط Dead 

دُگماتیسمِ در حالِ شیوع

مطلبی که قصد دارم بنویسم کمی طولانی ست و شاید هیچ مناسبتی برای ارائه ش نباشد. اما از زیادیِ تاسّفی که بابتِ وجودِ فراوان و متاسّفانه تر(!) روز افزونِ افرادِ دُگم در جامعه و لولیدنِ مشمئزناکِ آن ها میان افراد و گاهاً تاثیر گذاری و جهت دهی منفی به کسانی که خالی از اعتقاداتِ مستحکم شخصی اند ، بر آن شدم تا مطلبی در باره شان بنویسم.

این مطلب گفت و گویی بی نتیجه و باطل میانِ من و نمونه ای از دُگم هاست که گویا (و نه مطمئنّاً) ایشان در ابتدا به قسمتی از اطلاعاتِ مَن راجع به موسیقی ، که در آن موسیقیِ مورد علاقه ی خود را متال* معرفی کرده بودم ، عکس العمل نشان داده و در ادامه به کاری که همه ی دگماتیست ها علاقه ی مفرط دارند -سرکوب و تحقیرِ اعتقاداتِ محترم و شخصیِ افراد- پرداخته.

حمیدرضا اشراقی : سلام.خوبی؟حرف دیگه رو باید میگفتم. اینکه در یکی از شبکه های فارسی زبان ماهواره((من وتو )) حتما میشناسید..اول اینکه این شبکه راه افتاد برنامه ی رو نشان میداد که بحث و اخبار متال و راک به طور تخصصی نشان میداد...حتی مجری این برنامه یک زن فارسی زبان که خواننده متال بود اجرا میکرد..ولی این برنامه دیگه پخش نشد..و با مصاحبه با مجریش اعلام کرد که به دلیل پیامهای مردم که گفتند تبلیغ شیطان پرستی داره میشه این برنامه قطع شده!!!!..چند سال پیش هم در کرج یه گروه متال رو نیروی انتظامی دستگیر کرد..در کل شاید به سن من نخوره ولی من از سال 86 با گروهای متال اشنا هستم...در این زمونه افراد بسیار کمی هستند که به متال روی میاورند..مثلا گروه خاصی شیطان پرست در تهران که من کاملا میشناسمشون..و برام خیلی عجیب بود در شبکه فیس نما دختری به طور حرفه ای متال گوش بده..میشه ببشتر توضیح بدهید..دلیل گرایشتون چی بود؟؟؟

من : ایرانی ها همیشه جنبه ی انحرافی مسائل رو در نظر می گیرَن. من ریتم آهنگ های متال (البته بیشتر لایت هاشُ) و حرف هایی که توشون زده میشه رو می پسندم. چون به مراتب از آهنگای پاپ و رپ پُرمحتوا تَرَن.

حمیدرضا اشراقی : ببخشید کدوم نیمه خالی..خیلی معذرت میخوام..شما حتمما از وضعیت گروه متال در مهد ازادی یعنی اروپا امریکا خبر ندارید..این گروها در این کشورها هم با محدودیت مواجه هستند..!!!!من خودم چند تا سیدی تصویری از کنسرتاشون دارم...کنسرتاشون..خیلی هنجارشکن.ی سوال که میپرسم ک حرفتون رد میکنه..چرا گروهای متال مثل سبک پاپ و رپ خواننده معروف ب اون صورت در رسانه ها ندارند>؟..ولی با نظرتون در باره محتوا این گروه در اهنگها کلا موافقم...

من : چون اکثرِ قریب به اتّفاقِ مَردُمِ دنیا ، به جای محتوا و مضمون و مفهوم ، دنبالِ ریتم و ظاهر هستن.

حمیدرضا اشراقی : حرفتون در مورد ایران درست ولی خارج از ایران غلط..متاسفانه در چند سال گذشته در دهه 70 تا80..گروهای راک ب شدت محبوب و پرکار بودن میشد گفت حرف اول سبکها رو راک میزد..تا اینکه متال و غیره..هم ب این گروه در سرعت اهنگ اضافه شدند..متاسفانه در بیعضیها کنسرتها و کاستها مردم رو ب کارهای غیر اخلاقی دعوت میکردند..حتی گزارش شده بعد از اتمام این کنسرتها بعضی از افراد شرکت کننده در کنسرت خودکشی کردند...ابعضی ازعضای گره های متال از نظر ظاهری و اخلاقی مشکل دارند بخاطر همین خانواد های اروپایی و امریایی زیاد ب این گروها اهمییت نمی دهند..دقیقا سه ماه پیش جشنواره در لندن برگزار شد ک تمام گروهای متال و چند تا گروه راک مشهور در این جشنواره بودند..من خودم این جشنواره رو دیدم...متاسفانه امکانات و محیط جشنواره در حد این دو گروه نبود..دلیلش هم بهتون ک گفتم..این گروها طرفدارهای خاص دارند با گرایش و عاید خاص..شما چی دلیل گرایشتون چی بود؟؟؟ی حرف دیگه این شرایط در سبکهای دیگه هم هست..مثلا در پشت اهنگهای((مدونا))..حرفهای شیطان پرستی رو کشف کردند..

من : ایرانی ها از ماست و نوشابه و مثلّث و دایره هم شیطان در میارن! از حرفای یک خواننده ی خارجی که دیگه کارِ سهلیـ ـه.
دلیلِ من اینه که توی آهنگ های متالی که خودم گوش میدم ابتزال جنسی خیلی کمه و حتی میشه گفت که اصلا نیست. در صورتی که اکثر آهنگ های پاپ ، کلاسیک ، رپ و بعضاً بقیه روی محورِ تبلیغات جنسی می چرخن. معنیِ جمله های آهنگ هم توی متال خیلی جالب تره و پُرمحتوا تر ، کمتر حرفای بی معنی می زنن. اما شما حرفایی که توی سبک پاپ و مخصوصا رپ می زنن رو گوش بدی می بینی که اکثرا "رفتیم پارتی پر از دختر بود ، پسرا جذابن ، هیکل اون دختره ، ماشینِ اون پسره ، بیا برقصیم ، تو هیچ خری نیستی ، تو خیلی پَستی ، برو بابا ، بیا ببینم ، .... !! "
اما آهنگای متالی که من گوش میدم برای مثال راجع به نوای قطره های بارون ، یا پیدا کردنِ دَرهایی وَرای زندگی ، یا پاک کردن کارهای انسان و از نو ساختنِ زمینی پاک و یا عشقی که بعد از مرگ ادامه داره ... و این قبیل موضوعاتـه.

حمیدرضا اشراقی : سلام...ببخشید در نظر قبلی سلام نکردم...چشمات مثل اب خنک گول میزنم...این جمله یکی از گروهای متال دقیقا اسم گروه رو یادم نمیاد با کل نظرتون کامل موافقم...ولی یه ایراد خب بعضی از گروهای متال فقط در باب خداشناسی و جهان افرینش میخونند..و این یکی از بحث های فرراماسونری...حتما در باب فراماسونری تحقیق کنید..تمام عقایدشان در بعضی از گروه های متال هست..من هم قبلا گفتم من سال 86 با این گروها اشنا هستم..و مرتب اهنگهای جدید متال و کلیپشون دانلود میکنم..در کل متال نتونسته جایگاه خود رو پیدا کنه...اون افراد ک در بابا متال در سال 86 کار میکردند هم نتونستن از متال نگاه روشنی نشان بدهند...

من : شما دقّت کنی می بینی کتاب های پر محتوا هم زیاد خواننده ندارن. بلکه کتابای سطحی از نویسنده های درجه ی پایین پر فروشتر اند ! و خب البته این یه واکنشِ بدیهیِ به این دلیل که خواصّ(آدم هایی که درک نسبتاً بالاتری نسبت به هم نوعشون دارن کم ترَن) بنا برین متال هم بین اقلیت جوامع طرفدار پیدا می کنه. و خب البته من هم آدم مذهبی ای نیستم و روی وجود خدایی جُدا از انسان ، ناظر ، تنبیه گر ، تشویق گر و دلسوز و معجزه دان تاکیدی ندارم. یعنی یک جورایی در این زمینه "لا ادری" هستم و بنابرین اگر هم گروهی بخواد آفرینش رو زیر سوال ببره -به شرط رعایتِ ادبِ مناظره!(یعنی خطِّ فکری ای رو به تمسخر نگیره)- باهاش مشکلی ندارم.

حمیدرضا اشراقی : سلام..فکر کنم خواننده های متال سلام هم میکنند ولی ویدا شما...بنده متوجه قسمت اول پیامتون هستم مثل توجه ی بیش از حد مردم ب فیلمهای مسخره و برنامه های صدا و سیما(لعن الله)..ب نظر شما چرا گروهای متال ب جریان افرینش و خداشناسی رو اوردند.؟؟؟..چرا اینقدر کنسرتهای بعضی از متالها اینقدر هنجارشکن؟؟؟؟
ببخشید ی بار دیگه از اعتقادتون در باره مذهب میگید؟؟؟

من : گفتم که راجع به وجود خدا و این آفرینشی که توی کتاب های مذهبی از جمله قرآن نوشته نظری ندارم. یعنی نه تایید می کنم نه رد . یک فرقه ای هست که اینجوریه ، به نامِ فرقه ی "لا ادری" (نمیدانم) که موضع خاصی در برابرِ وجود یا عدم وجود خداوند ندارن. منم مثل اونا بی طرفم

حمیدرضا اشراقی : سللام.در بحث اعتقادات شما این میشه معنی کرد لا ادری..یعنی :سردرگمی..تا حدودی دارم با اعتقاداتون اشنا میشم..لا ادری هم مثل خیلی از اعتقادات از جهان ازاد غرب امده..مثل دو سال پیش ی بازی از ی اعتقاد وارد ایران شد ک عده کم فکر اون رواج دادند..ولی این بازی نتونست زیاد رواج پیدا کنه.چون سازنده این بازی در جهان ازاد غرب بخاطر اعتقادات همیشه فراری بود...حال میشه تا حدودی دلیل گرایش شما رو ب سبک متال فهمید..ولی این میشه گفت شما تحت تاثیر قرار گرفتید..بنده هم زیاد ادم مذهبی نیستم..و تا حدودیاعتقادات لائیسم دارم((جدای دین از سیاست)) این اعتقادات از ادمهای بزرگ و مهم گرفتم ن از جهان غرب..میشه بگی بزرگترین متفکر لا ادری در ایران خیام بوده...و دیگز متفکر بزرگی نداریم در ایران..خیلی ها هم متفکران لا ادری رو اصلا حساب نمیکردندند..اصلا سردرگمی در دین نباید وجود داشته باشه..این همه نشانه از وجود خدا...

من : نه واقعا کاری به غرب ندارم. من فقط به شعورم تکیه کردم و خب شعورم در این حد بوده !
تسلط که نمیشه گفت اما تا حد زیادی بلدم.
لا ادری رو از جایی نگرفتم ، همچین موضعی داشتم. بعدها ، در واقع حدودا سه سال پیش کتابی خوندم که فلسفه رو از قبل از میلاد مسیح تا سال 2004 جمع بندی کرده بود و فهمیدم که عقایدم کمی شبیه به فرقه ی لا ادری هاست.

حمیدرضا اشراقی : سلام..دلیل سوال بنده از تسلط به زبان اینکه گروهای متال و راک.تا حدودی از کلمات تخصصی لاتین استفاده میکنند.من هم کلاس زبان میرم...تا اردیبهشت تا سطح براو 2 رفتم مشغله نگذاشت..اخرش زبان باید فول کنم..اخه خودم هم نخوام پدر من اخرش میفرسته خارج از کشور..ب هر حال خب اگه شما با مطالعه فهمیدید اعقایدتون شبیه لا ادریهاست خب باید از ی جا سرچشمه بگیره..من خودم زمانی ک دبستان بودم با مداحان غیرسیاسی اشنا شدم .و سیاست خارج از دینو فهمیدم..با اینکه این حرف الان در جامعه مذهبیون بزنی شاید بگن تو اصلا مسلمان نیستی..و من در این موضوع خیلی تحقیق کردم..خیلیها ب طور پنهانی بهم گفتند اعقایدت مشکل نداره..چون من از بزرگان ک در این دنیا امتحانشون پس دادند سر چشمه میگیرم ..اسمشون هم در پروفایل در کادر مورد علاقه ها نوشته ام..خب شما چه چیزی باعث شده از قبل عقاید لا ادری داشته باشید؟؟؟؟

من : کلاً زبانِ معیارِ دنیا لازمه. حتی به نظر من یه مقدار زبان های زنده ی دیگه هم لازمـ ـن. بگذریم.
میدونی ، هر چی بیشتر صحبت می کنیم بیشتر پی می برم به اینکه شما از اون آدمای مذهبی ای هستی که سعی داری همه ی افرادی که عقایدشون باهات تفاوت داره رو کافر اعلام کنی و حتّیَ الاِمکان افکارِ خودتُ بهشون تحمیل کنی !
من به خدایی که ادیانِ رایج توصیف می کنن ، یعنی خدایِ بالا نشین و چرتکه به دست هــیـــچ اعتقادی ندارم و از نظرم این طور خداسازی ها ریشه در ضعف انسان ها داره. و شما هم اگر دقت کنی -به جز کسانی که این طریق خداسازی رو ابزاری برای اعمال قدرت روی ضعفا قرار دادن- پیروانِ دین معمولا آدمای ضعیف ، فقیر ، ناتوان(روحی ، روانی یا جسمی) و خلاصه از این قُماشَن.
تویِ زمینه ی خدا (به معنیِ لغویِ قادرِ تمام) تقریبا اعتقاداتِ منصور حلّاج رو می تونم درک کنم. یعنی به حقیقت یکمی نزدیک تره... اما باز هم لا ادری ام چون متاسّفانه هنوز حوصله ی تحقیقِ گسترده در بابِ "خدا" رو پیدا نکردم. امیدوارم به زودی پیدا کنم!

حمیدرضا اشراقی : سلام ویدا جان..خوبی؟؟پیام قبلیت خوندم.واقعا جالب بود...من فردی مذهبی که دوست داره ادمها رو نصیحت کن...معرفی کردید..احتمالا بخاطر چهره ام. چون زیاد برام پیش اومد بخاطر چهره من فردی مذهبی می نامند.حتی با تیپ اسپرت..ولی اگه جمله پروفایل من در کادر درباره من دیده باشی نوشته بودم((ناصرالدین شاه رحمت الله علیه))..فکر نمیکنم در کتب درسی و صدا وسیما(لعن الله)..درباره ناصرالدین شاه(ره) مطالب جالب نوشته باشند...فکر نکنم ادمهای مذهبی این جمله را پسند کنن..یا مطمئین اکثر ادمهای مذهبی مخالف شدید تفکرات لائیسم هستند ولی من طرفدار این تفکر هستم.و اخلاق با این تفکر تنظیم میکنم..یا اوایل انقلاب هر کس مرجع تقلیدش ایت الله خویی(ره) بود گزارش به مقامات قضایی میدادند..ولی من عاشق تفکراتش هستم.خدا رحمتش کن...اگه چون اسم مداحان اوردند فکر کردید ن عزیز این مداحان از اون مداحان نیستند..شعراشون از اشعار دکتر علی شریعتی (ره) منشع میگرند..و صدا و سیما (لعن الله) بر علیه شان کلیپ ساخته و پخش کرده..این مداحان تفکرات جالبی دارند...و نماد اعتدال در دین هستند...من پسری هستم ک همینطوری تحت تاثیر قرار نمیگیرم..من نمیتونم خودم در باب دین گول بزنم...من با چشمهای خودم و در پنج متری خودم در حرم امام رضا(ع)..ادمی رو دیدم ندای:ما الشفاه الرضا سر داد و شفا گرفت..خب خدا هم همینطوری ک گفتی دنبال تنهبیه و چرته انداختن نیست..خدا رحمان تر از این حرفا هست..این خدا ک الان کتب درسی و برنامه های صدا وسیما (لعن الله) است..ساخته ذهن ادمهای هست ک خدا میدونه چکار است...این از تفکرات من..حالا مذهبی بودن در وجودت معرفی میشه خدا میدونه...
در باب مسئله منصور حلاج من در دوره راهنمايي ي چيزهاي از معلممون شنيدم..تا ك تو از حلاج گفتي من رفتم تحقيق كردم متاسفانه منصور نداي "((من الحق))سر داد بخاطر اعتقاداتش ب دار آويخته شده ...و نائب ها وادمهاي بزرگي باهاش مخالف بودند..در كل مثل صوفيان و درويشان هست..منم در محفل صوفيان و درويشان در منطقه ماهان كرمان بودم و مجلس بسيار خوبي هم بود.ولي دليل نميشه ك من تحت تاثير يا ك تو تحت تاثير شون قرار بگيري..شما بايد تحت تاثير ادمهاي ملي گرا يا سازمان مجاهدين خلق يا چريكهاي فدايي باشي...غيره..ك من بازهم بعيد ميدونم تو تحت تاثير اين گروها باشي..ب هر حال ادم اگه نمازنميخواندد دليل نمي شود زير پل نماز بزن..يا حجاب همينطور...من سعي ميكنم در مسئله شخصي مردم ..دمكرات باشم..اينطور ك من شنيدم در دولتهاي دمكرات ب طور مثال حجاب ازاد.. ميتوني داشته باشي وهم ميتوني نداشته باشي ازاد هستي و كاري ب كار تو ندارند..من پس كاري ب رفتار و اعمال بقيه ي ادمها ندارم..هر كس مسئول رفتار و گفتار خودش است..ب طور مثال در مسابقات المپيك ورزشكاران مدال ميگيرند و دويست سكه ميدند..من چرا بريزم داخل خيابان و خوشحالي كنم يا اصغر فرهادي جايزه اسكار ميگيره ب من چ...افتخار ب درد من چي ميخوره..اصلا من علاقه ب حرفهاي ميهن پرستي ندارم..خودم وابسته ب هيچ شهري گروهي يا حزبي نميدانم..ب هر حال بحث در مورد دين و مذهب بس است ..بحث خودمون در مورد مسئله متال بود...ها ي مسئله ديگه گفته بوديد من ديگران رو كافر اعلام ميكنم..فكر كنم بامسئله دمكرات اين حرف تو رنگ ميبازه..من ب ادم معتاد نميگم معتاد اون وقت...

 

 

*متال: یکی از زیرشاخه‌های اصلی راک، سبک متال است که امروزه خود به عنوان یک شاخهٔ اصلی شناخته می‌شود و به علت خشن‌بودن آواها به این نام خوانده می‌شود. موسیقی متال نه تنها اشعار تو خالی سکس و عشق نیست، بلکه در مورد مسائل مختلف از جمله سیاسی، فرهنگی اجتماعی و حتی اسطوره‌ای هم سخن به میان آورده می‌شود. طرفداران این سبک معتقدند که تلاش‌هایی صورت گرفت که که چهره این موسیقی را نزد مردم خراب کنند و مردم را نسبت به آن بی اعتماد کنند، آلیس کوپر تحت فشار قرار گرفت و مورد تمسخر مردم شد، آزی آزبرن به جرم شیطان پرستی به دادگاه کشیده شد، افرادی چون فردی مرکوری مورد انتقادهای شدید قرار گرفتند.

* حسین منصور حلاج: حسین بن منصور در سال ۲۴۴ هجری قمری در روستای تور از توابع بیضای فارسدر خانواده‌ای تازه مسلمان و سنی مذهب متولد شد و در دارالحفاظ شهر واسط به کسب علوم مقدماتی پرداخت. او در ۱۲ سالگی حافظ قرآن شد. حلاج پس از یک سال مجاورت کعبه به بغداد بازگشت و دوباره به حلقه یاران جنید بغدادی پیوست اما به جهت دعوی «اناالحق» از جانب آنها طرد شد و رابطه خود را با صوفیه برید. بعد از سفر سوم خود به حج، پدر زنش ابویعقوب و استادش عمروبن عثمان نیز از او بیزاری جستند. جنید نیز پس از ایجاد اختلاف و شنیدن سخنان حلاج به او گفت: تو در اسلام رخنه‌ای و شکافی افکنده‌ای که سر جدا شده از پیکرت می‌تواند آن را مسدود کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1391ساعت 21:36  توسط Dead  | 

مهمان مردگان - فرانتس کافکا

در دست راست قلمی داشت که گویی هم اکنون با آن چیزی می نوشت و همان دم از نوشتن باز ایستاده است. دست چپ او به روی نیم تنه اش،با زنجیر یراق ساعت بازی می کرد. سرش به جانب دست بسیار خم شده بود. خدمتکاری سرگرم جارو کردن بود،هرچند چیز جارو کردنی در آنجا یافت نمی شد.

نمی دانم چه کنجکاوی مرا وادار کرد که روسری خدمتکار را،که سرش را می پوشانید و به چهره اش سایه می افکند از سرش بکشم. فقط در این موقع بود که  او را دیدم. یک دوشیزه ی یهود بود که سابقا با او آشنا شده بودم. صورت سفید و چاق و چشم های تنگ خفه داشت. چون در این لحظه،در میان پوشاک ژنده اش،که او را پیرزنی می نمایاند شروع به خندیدن کرد،گفتم: «به نظرم شما اینجا ادا در می آورید.»

گفت: «آری،کمی. تو چه خوب آگاهی!»

***

گفت: « من هیچ نمی دانم، در اینجا هرج و مرج غریبی حکم فرماست. ما منتظر کسی هستیم که بیاید و نظم را برقرار کند. آیا تو همان کس نیستی؟»

گفتم: « نه،نه.»

گفت: «چه بهتر،ولی حالا برو پیش رئیس.»

***

دختر گفت: «بیا من تابوتم را به تو نشان بدهم.»

این حرف باعث تعجب من شد،گفتم:  «تو که مرده نیستی؟»

پاسخ داد: « نه،ولی حقیقتش را به تو اعتراف می کنم. من هنوز نمی دانم تا چه اندازه مرده هستم،برای همین است که از آمدن تو به اینجا این قدر خرسندم. در مدت کوتاهی همه چیز دستگیرت خواهد شد. شاید هم اکنون نیز قضایا را روشن تر از من ببینی. به هر حال،من یک تابوت دارم.»

***


مهمان مردگان - فرانتس کافکا

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:50  توسط Dead  | 

مردان بدون زنان - ارنست همینگوِی

سرباز سوم: می دانی ، من از آن قسمت که آن ها را با میخ روی صلیب می کوبند ناراحتم. خیلی زجر آور است.

سرباز دوم: نه این که زجرآور باشد. آن قدرها هم بد نیست. موقعی که دفعه ی اول بلندشان می کنند ، سنگینی بدنشان به میخ فشار می آورد و آن وقت دردناک است.

سرباز اول: نه که ما ندیده ایم! حالا برای ما هی تعریف کن ؛ تا دلت بخواهد از آن ها دیده ام. او آن بالا حسابی راحت است.

سرباز دوم: پیروانش چی شدند ؟

سرباز اول: غیب شان زد. فقط آن زن کنارش باقی ماند.

سرباز دوم: مشتی بزذل و ترسو بودند، او را که بالا کشیدند همه شان جا زدند.

سرباز اول: فقط زن ها ماندند.

سرباز دوم: آن ها همیشه می مانند.

سرباز اول: کیف کردی چه طور نیزه ی کهنه ام را به تنش فرو کردم؟ این کم ترین کاری بود که از دستم بر می آمد. گفتم که آن بالا به من خوب نگاه می کرد.

***

از من پرسید: جنگ که تمام شود می خواهی چه کار کنی؟ البته اگر تمام شود. سعی کن غلط دستوری نداشته باشی.

- می روم به آمریکا

- زن داری ؟

- نه، امیدوارم بگیرم

عصبانی گفت: خیلی خری. مرد که نباید زن بگیرد.

- چرا؟ سینیور ماجیوره

با عصبانیت گفت: نباید زن بگیرد. نباید ازدواج کند، اگر قرار باشد همه چیز را از دست بدهد نباید دستی دستی خودش را توی مخمصه بیندازد. مرد که نباید خودش را توی هچل بیندازد و دنبال ِ چیزهایی باشد که آن ها را بعدا از دست می دهد .

- حالا چه الزامی دارد که از دست بدهد ؟

سرگرد گفت: به هر حال از دست می دهد. از دست می دهد پسر با من بحث نکن .

شنل خود را پوشید و کلاهش را بر سر گذاشت. یک راست آمد به سراغ من و دست گذاشت روی شانه ام و گفت: شرمنده ام نباید گستاخی می کردم. زنم تازه مُرده. مرا ببخش!

***

مردان بدون زنان - ارنست همینگوِی

شامل 14 داستانِ پست مدرن

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:1  توسط Dead  | 

کافه پیانو - فرهاد جعفری

... همیشه ی خدا همین طور است. بازی زن ها با آدم ، همیشه اولش حکم تفنّن را دارد. اما یک کم که می گذرد دو طرف می بینند که نه، خیلی هم تفنّنی در کار نبوده و مثل این که یک چیز هایی پشتش خوابیده که نمی شود نادیده اش گرفت. چیزی که اولش توی دل آدم یک نقطه ی خیلی ریز است که می توانی نادیده اش بگیری. اما همین که یک کم بهش توجّه نشان بدهی آن قدر بزرگ می شود که همه ی دلت را ممکن است بگیرد.

***

...هیچ می داند فیلم ها تازه از کی شروع می شوند؟

پرسید: از کی؟

گفتم از وقتی زنا پاشون به قصه باز می شه. تا پیش از اون هر اتفاقی هم که بیفته ارزش دراماتیک نداره. در واقع می تونی فکر کنی اصلا اتفاق نیفتاده. زنا انقدر موجودات با ارزشی ان.

خندید. گفتم: دارم جدّی می گم. هیچ فیلمی دیدی که فیلم باشه اما یه زن تو مرکز توطئه هاش نباشه؟ هیچ اختلافی رو سراغ داری که سر زنا نباشه؟ هیچ درگیری یی هست که به اونا مربوط نباشه؟ هیچ تنشی هس که یک سرش زنا نباشن؟ ...

***

... صفورا هم یک دختر تهرانی است که این جا تئاتر می خواند. شنبه ها توی کافه ام پرفورمانس داشت که از حالا به بعد فقط ماهی یک بار خواهد داشت. به خواهرت و گل گیسو هم اطمینان بده که این دخترک مثل خورشید توی هشت دقیقه ی طلایی اش بود. همان قدر مجازی. همان قدر زوردگذر .

***

 

کافه پیانو . فرهاد جعفری

 

+ البته از نظر من نگارش کتاب و نحوه ی انتخاب کلمات و دایالوگ ها تقلید فاحشی از نویسنگان آمریکایی خصوصا آقای سلینجر است که واقعا از ارزش کتاب می کاهد .
شخصا برای پول دادن پای این کتاب پشیمانم !!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:0  توسط Dead  | 

خدمت و خیانت روشنفکران - جلال آل احمد

روشنفكر در ایران كسي است كه از نظر علم به اسم برداشت علمي ، برداشت استعماري دارد. يعني از علم و دموكراسي و آزاد انديشي در محيطي حرف ميزند كه علم جديد هنوز درآن پا نگرفته و مردم بومي (دموس) اش را نمي شناسد تا ايشان رالايق دموكراسي بداند. براي مردم بازاري و روستا ، روشنفكر در آغاز فكلي بود و متجدد و تا حدودي قرتي و مكش مرگ ما و ازين قبيل... اما امروزه روشنفكر رساننده ي معاني ديگري است...

روشنفكر كيست‌؟

مشخصات روشنفكري :‌ اول :‌ فرنگي مآب ، كسي كه لباس و كلاه و كفش فرنگي مي پوشد. دستش رسيد مشروب ميخورد. روي صندلي مي نشيند.ريش مي تراشد. كراوات مي بندد.با قاشق و چنگال غذا ميخورد. لغت فرنگي به كار مي برد. يا به فرنگ رفته است يا مي خواهد برود.در هر فرصتي از فرنگ مثال مي آورد يا از آمريكا. ميكروب ميشناسد. طب هندي و يوناني قديم را با سرد و گرم غذاها منكر است و همه اش از ويتامين و كالري حرف مي زند. سينما مي رود و رقص مي رود...

دوم: روشنفكر اعتقاد به هيچ مذهبي را لازم نميداند‌ ،‌ به مسجد نميرود‌ ( يا به هيچ معبد ديگري ). اگر هم برود ،‌ كليسا را به خاطر ارگي كه در آن مي نوازند مرجح ميداند. نماز خواندن را اگر هم لغو نداند نوعي ورزش صبحانه مي داند. همچنين روزه را اگر بگيرد براي لاغر شدن مي گيرد.

سوم: درس خواندگي ؛ و اين اصطلاح عوام آخرين شرط روشنفكري است نه اولين آن ! يك روشنفكر ديپلمه است يا ليسانسه ، از اينجا يا از فرنگ و البته از فرنگ فارغ تحصيل شده باشد يا از آمريكا در ذهن عوام روشن فكر تر است. يا خودش را نسبت به محيط روشنفكر تر مي داند. حتما در باره ي روانشناسي و فرويد و جامعه شناسي و تحليل رواني صاحب نظر است. يعني در باره ي علمي كه خيلي طول دارد كه علم بشود سخت پافشاري مي كند.

فرهنگ آكادمي فرانسه چاپ 1935 مينويسد : روشنفكر به كساني گفته ميشود كه به كار گرفتن فكر و هوش در زندگي ايشان مسلط بر ديگر امور است. به اين معني يك روشنفكر معمولا نقطه ي مقابل كسي است كه كار دستي مي كند.

كنگره ي اتحاديه ي بين المللي كارگران روشنفكر كه در سال 1952 در پاريس منعقد شد به وسعت نظر بيشتري تعبير زير را براي روشنفكر پذيرفت : روشنفكر كسي است كه فعاليت روزانه اش مستلزم نوعي كوشش فكري باشد ، آميخته با ابتكار و ابراز شخصيت و به صورتي كه اين نوع فعاليت فكري بر فعاليت هاي بدني روزانه ي او بچربد.

رمرن آرون مينويسد : روشنفكر كسي است كه زيستن به تنهايي راضيش نميكند. بلكه در صدد توجيهِ بودنِ خويش است. و اين توجيهِ بودنِ خويش ، لازمه اش توجيهِ وجود و بودن ديگران نيز هست. يعني تحقيق در نوع و چگونگيِ بودن ديگران ، يعني اجتماع.

***

 

خدمت و خيانت روشنفكران(جلد دوم) - جلال آل احمد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:57  توسط Dead  | 

بیگانه - آلبرت کاموس

سکوت ، شکل ِ اصیل ِ کلام است. فقط کسی سکوت می کند ، که بتواند حرف بزند.

***

درباره ی "بیگانه" : آیا او را متهم می کنند؟ به چه جرمی؟ گناهکار است چون بسیاری از اشخاص بر این اعتقادند، اما نه می خواسته گناهکار باشد و نه می دانسته که گناهکار است.

کشیش در زندان از گناه می گوید و مورسو می گوید: "اما من نمی دانم گناه چیست."

او را متهم می کنند به غیر انسانی بودن و گناهکار است چون فردای روز ِ تدفین به دیدن ِ یک فیلم خنده دار رفته و شب را با معشوقه اش گذرانده است.

با سماجت می گویند: "شما در برابر جنازه ی مادرتان گریه نکردید،سیگار کشیدید،قهوه نوشیدید،حتی سنّ ِ این زن ِ بیچاره را هم نمی دانستید."

***

امروز مادرم مُرد. شاید هم دیروز. نمیدانم.

بدون ِ شک مادرم را خیلی دوست داشتم اما این حرف هیچ معنایی ندارد. تمام ِ آدم های سالم کم و بیش مرگ ِ عزیزانشان را آرزو می کنند.

***

... شب که شد دیگر ماری همه چیز را فراموش کرده بود. یک جاهای فیلم با مزه بود و واقعا خیلی احمقانه بود. پاهایش به پاهایم چسبیده بودند. سینه هایش را نوازش کردم. آخر ِ سانس او را بوسیدم، اما بدجوری. وقتی بیرون رفتیم آمد به خانه ام. وقتی بیدار شدم ماری رفته بود. فکر کردم یکشنبه است و دلگیر شدم. یکشنبه ها را دوست ندارم. غلتی توی تخت خواب زدم. دنبال ِ بوی نمک ِ موهای ماری می گشتم ...

***

...ریمون گفت : "حالا دیگر تو یک رفیق واقعی هستی." تعجب کردم. جمله اش را تکرار کرد و من گفتم بله. رفاقت با او برایم بی تفاوت بود اما ظاهرا خیلی دلش می خواست این طور باشد.

***

... ماری خندید. یکی از پیژاماهای مرا پوشیده بود و آستین هایش را تا زده بود. وقتی خندید باز دلم او را خواست. کمی بعد از من پرسید آیا دوستش دارم. به او گفتم این حرف بی معنی است. اما نه انگار غمناک شد ...

***

شب ماری آمد سراغم و از من پرسید آیا می خواهم با او ازدواج کنم. به او گفتم برایم فرقی نمی کند و اگر او این طوری می خواهد می توانیم این کار را بکنیم. می خواست بداند آیا دوستش دارم. همان طور که پیش از این جواب داده بودم گفتم این حرف بی معنی است اما بدون ِ شک عاشقش نیستم. گفت: "پس چرا می خواهی با من ازدواج کنی؟" برایش توضیح دادم که این کار هیچ اهمیتی ندارد، اما اگر او این طور می خواهد، می توانیم با هم ازدواج کنیم.

***

 

بیگانه - آلبر کامو

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:55  توسط Dead  | 

بریدا - پائولو کولیو

... اگر میتوانست سوالی بکند، به این دلیل بود که در جهان دیگر، پاسخی وجود داشت. کسی این پاسخ را می دانست، هرچند خود او هرگز این پاسخ را نمی فهمید. دیگر نیازی نبود تا معنای زندگی را درک کند؛ کافی بود با آن کسی دیدار کند که می دانست. و سپس، هم چون کودکی در میان بازوانش به خواب برود، چون می دانست شخصی نیرومند تر از او، در برابر تمامی شرها و خطر ها از او حمایت می کند. ...

***

... - شاید شیوه ی مرسوم استفاده از نیروی جنسی را بدانی اما این به معنای شناختن نیرو نیست. چه مرد و چه زن در برابر نیروی جنسی کاملا آسیب پذیر هستند. چون در آن لذت و ترس به یک اندازه اهمیت دارند.

+ لذت و ترس چرا همراه هم هستند ؟

- چون کسی که با نبروی جنسی رو به رو می شود ، می داند در برابر چیزی قرار دارد که تنها با اوج شدتش در آن موفق خواهد شد که اختیار بر خود را از دست بدهد. به دیگری اجازه می دهیم که نه تنها با جسم ما که با سراسر شخصیت ما رابطه برقرار کند. این نیرو های ناب زندگی هستند که مستقل از ما با بک دیگر ارتباط می یابند و بنابراین دیگر نمی توانیم پنهان کنیم که کیستیم. ...

***

 

بریدا - پائولو کولو

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:52  توسط Dead  | 

سانسکریت ها و حوا

وقتی خدا آدم و حوا را آفرید، آنها را گفت مراقب حال یک دیگر باشید.

پس از یک هفته آدم به درگاه خدا بازگشت و گفت: خدایا این چیست آفریدی؟ امانم را بریده. دائم نوازش می خواهد، یک لحظه رهایم نمی کند، کارش گریه است و دائم هدایای زیبا می خواهد. لطفی کن و او را باز ستان.

خداوند گفت: تو راز را نمیدانی ولی باشد؛ و زن را پس گرفت. پس چون سه روز گذشت، آدم به درگاه خدا رفت و گفت: خدایا تنها شدم. یادم می آید چگونه برایم می رقصید و مرا می خنداند، تَنَش مایه ی آرامش ِ جسم بود و لبخندش مایه ی آرامش ِ روحم. عنایتی کن و او را باز پس ده .

و خدا حوا را به او پس داد

چون روز تمام شد آدم از حوا فاصله گرفت و گفت: خدایا هرچه فکر می کنم می بینم ضررش بیش از منفعتش است، او را باز پس گیر.

خداوند گفت: می خواهی به خود او بگو

آدم گفت: ولی من نمی توانم با او زندگی کنم

خداوند گفت: بدون او هم نمی توانی زندگی کنی

پس آدم نگاهی به حوا کرد و گفت: عزیزم ، همان دور بایست و لبخند بزن تا فرشته ای که از تو در ذهن خود دارم تبدیل به اهریمن نشود.

***

 

_ برگرفته از متن سانسکریت _

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:51  توسط Dead  | 

سمفونی پاستورال - اندره ژید

- بچه ی یک مادر نابینا هم مثل او نابینا خواهد شد ؟

- از موارد استثنائی که بگذریم ، هیچ دلیلی ندارد که بچه ی یک مادر نابینا مثل خود او نابینا به دنیا بیاید. اما گرترود ، برای آنکه بچه ای به دنیا بیاید باید زن شوهر داشته باشد!

- به من حقیقت را بگویید. میدانم که این طور نیست.

- من از روی نزاکت و ادب چنین حرفی را نمیزنم. قوانین عُرفی و الهی به زن اجازه نمی دهند بی آنکه شوهر داشته باشد بچه دار شود ؛ اما قوانین طبیعی هر چیز ممنوع را مجاز می شمارند.

- شما بارها به من گفتید که قوانین الهی بر اساس عشق و محبت به وجود آمده اند.

- بله اما آن عشقی که ریشه و سرچشمه ی قوانین الهی است ، مفهومش نوع دوستی و خدا پرستی است.

- پس شما هم از روی نوع دوستی مرا دوست دارید ؟!

- گرترود! تو بهتر از من میدانی که این طور نیست ... !

***

... جراحی ِ چشم گرترود نتیجه بخش بوده. این فکر بی نهایت آذارم میدهد که وقتی او مرا ببیند باز هم مرا دوست خواهد داشت ؟!

***

 

سمفونی پاستورال - آندره ژید

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:50  توسط Dead  | 

دیوانه شو

خوش عالمی است ، عالم دیوانگی اگر

مــوی دمــاغ ما نشـود شـخــص عاقلی

***

بـیـچــاره آن کسـی که گرفتــار عقل شد

خوش آن کس که کُره خر آمد و الاغ رفت

***

ز هشیاران عالم هرکه را بینم غمی دارد

ولا دیوانه شو ، دیوانگی هم عالمی دارد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:48  توسط Dead  | 

Burned !

مشاهده نمودین ؟

زدم همه چی رو پاک کردم . چون من به چیزی وابسته نمیشم ، به راحتی می تونم پایه های ساخته شده رو منفجر کنم ، هر چند سال هم که می خواد قدمت داشته باشه.. یه مطلب دیشب واسه اختتامیه ی وبلاگ نوشتم که به لطف بلاگفا پاک شد. دیگه حوصله ندارم چیزی بنویسم.  فقط میگم که ؛ من یه عالمه مشغله ی بیهوده رو از دست دادم ، بعضیا یه دختر خل وضع  رو. و اینم متذکر بشم که تعداد خل وضع ها اووونقدرا زیاد نیست که بشه به راحتی یکی دیگه اش رو پیدا کرد.

کسی که با من دیگه کاری نداره. داشت ، به همینجا کامنت بده.  قول میدم هر چند ماه یه سری به نظرات بزنم !

شما رو به خیر ما رو به ختم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 13:19  توسط Dead  |